تبليغاتX
graphic

graphic

graphic

گرافيك سنتي و نوين

واژه گرافيك به معناي ترسيم و نگارش است. بر اين مبنا هنر گرافيك هنري است كه ترسيم  و كردن نگاشتن اركان اصلي ان را تشكيل ميدهد. از اين نظر در رده بندي هنر ها هنر گرافيك را شاخه اي از هنرهاي تجسمي (pelastic) به شمار مي اوريم. در قرون گذشته پيش از ان كه چاپ و چاپگري و يا دستگاه افست بوجو د ايد هنر گرافيك از يك سو با نقاشي و از سوي ديگر با خوشنويسي مرزهاي مشتركي داشت و به طور عمده در هنر كتاب ارايي متجلي ميگرديد اما با پيدايش و رواج چاپ هنر گرافيك بي انكه پيوندهاي خود را با نقش و خط از دست دهد مفهوم تازه اي كسب كرد بدين معنا كه بعد جديدي به ان افزوده شد كه همان چاپ و تكثير بود از ان پس فنهاي گراور سازي و چاپ در توليد اثر گرافيكي انقدر اهميت داشت كه ميتوان هنر گرافيك را هنر چا پي نيز ناميد. در مرز گرافيك سنتي و نوين پديده چاپ قرار دارد كه در اينجا منظور از ان هم چاپ هاي دستي به وسيله قالب هاي چوبي؛صفحات فلزي(geraver) و نيز چاپ سنگي(litografy دستي)و هم چاپ نيمه ماشيني(silk eskrin)؛ لايتو گرافي جديدو هم چاپ ماشيني نظير چاپ حروفي(letter peress) و … ميباشد.
هنر گرافيك شامل نمودهاي مختلف؛تصوير سازي(
illustration) و خوشنويسي(calligraphy) ميباشد. بنابراين خوشنويسي؛ طراحي و نقاشي دوبعدي و كنده كاري از جمله شكلهاي هنري است كه در زير بناي گرافيك سنتي طبقه بندي مي شود و بدين ترتيب بارزترين نمونه فعاليت گرافيك سنتي نگارش و ارايش كتابهاي ادبي كه محصول همكاري خوشنويسان؛طراحان؛نقاشان و تذهيب كاران و جلد سازان بوده است.

 

فعاليت گرافيك نوين علاوه بر حوزه تصوير سازي كتاب به عرصه تبليغات تجاري؛

 

اعلانات ديواري ( پوسترهاي مطبوعاتي) ؛علائم و نشانه ها ؛ سينما و تلويزيون؛ عنوان بندي ( تيتراژ) فيلم ها و برنامه هاي تلويزيوني ؛ تصوير متحرك طراحي شده (animation) ؛ هم چنين با معماري و مسا ئل ارتباط محيطي ( زيبا سازي شهرها ) نيز تداخل پيدا كرده است.
اين عرصه جديد ايجاب كرده كه هنر گرافيك علاوه بر عناصر بصري خط و رنگ به حجم و نور روي اورده و از حركت به عنوان عامل موثري براي انتقال مفاهيم بصري سود جويد . علاوه بر اينها در تبليغات نيز هنر گرافيك يكي از پايه هاي اساسي به شمار مي ايد . در رشته هاي مختلف تبليغات ما نند تبليغات فرهنگي ؛ سياسي؛ اجتماعي و تجاري از هنر گرافيك به عنوان زبان تصويري استفاده مي كنند .
نقاشي بيان احساسات نقاش از طريق قلمو و رنگ است و در نتيجه امكان دارد كه پيام روشن و واضحي براي همه افراد نداشته باشد يعني يك نقاش عواطفش را بيان مي كند و كاري به اين ندارد كه مخاطبش منظورش را درك مي كند يا خير. به همين دليل در يك نمايشگاه نقاشي از يك تابلوي مشخص؛ افراد مختلف برداشت هاي متفاوتي دارند اما يك گرافيست موظف است پيام خود را به گونه اي بيان كند كه حتما مخاطبش منظورش را دريافت كند.
( كه مي شود گفت يكي از مشكل ترين كارها بشمار مي آيد)
هنر گرافيك چون تكثير مي شود و با فنوني چون چاپ همدست شده و متعلق به همه مي شود مثل نقاشي شخصي و تك نيست و هيچگاه به عنوان تابلو در يك قاب تنها نمي ماند.
Adriano morbiato نقاش ايتاليايي مي گويد: گرافيك كار مشكلي است چون با يك نقطه و يا يك خط بايد به اندازه يك كتاب سخن گفت و البته همه ي راز زيبايي گرافيك نيز در همين نكته نهفته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:40  توسط noric  | 

یادنامه مرتضي مميز"یاد‌نامه مرتضی ممیز"

یادنامه مرتضی ممیز عنوان کتابچه ای است در قطع رقعی - چهار رنگ وبا شمارگان 1500 جلد که به کوشش آرمان داوودی برای چهلمین روز در گذشت زنده یاد مرتضی ممیز در دست انتشار است. در این یادنامه ، نوشته هایی از محمد احصایی، فرزاد ادیبی،محمدعلی بنی اسدی،ابراهیم حقیقی،عبدالرضا چاره ای،حسین خسروجردی،علی خسروی،مسعود مهرابی،کریم نصر و... به همراه عکس هایی از آرمان داوودی، محمد رنگچیان،جلال الدین سراج، مهدی محمدی و امیر حسین محمودی فراهم آمده است.

"کتاب ششم از مجموعه طراحان معاصر ایران"

کتاب ششم از مجموعه طراحان معاصر ایراناین کتاب شامل گزیده ای از آثار فرزاد ادیبی از سال 1370 تا 1383 در زمینه های پوستر، طراحی جلد کتاب ها و نشریه ها، صفحه آرایی، تصویر سازی، نشانه و تایپوگرافی است .
این مجموعه به کوشش ساعد مشکی و توسط نشر یساولی منتشر می‌شود . گفتنی است از این مجموعه تا کنون 5 جلد شامل آثار : مسعود نجابتی، مصطفی اسداللهی ،علیرضا مصطفی‌زاده ابراهیمی ، هومن مرتضوی و کورش پارسا نژاد منتشر شده است .
ساعد مشکی در مقدمه این کتاب‌ها چنین نوشته است:
"نزدیک به شش دهه از عمر طراحی گرافیک ایران می‌گذرد و نسل پنجم طراحان زندگی حرفه‌ای خود را آغاز کرده‌اند . با این حال گرافیک ایران در دنیای امروز آن گونه که باید شناخته نشده است . اغلب تلاش های انجام شده در این جهت نیز مکتوب و مستند نبوده اند . مجموعه طراحان معاصر ایران تلاشی است برای معرفی طراحان گرافیک ایران."
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:16  توسط noric  | 

  گفت‌وگو با قباد شیوا در شبکه‌ی رادیویی فرهنگ ، فردا شنبه 17 الی 19

برنامه‌ی هفت اقلیم از مجموعه برنامه‌های شبکه‌ی فرهنگ رادیو است که در سری جدید خود به گفت‌وگو با سرآمدان هنر معاصر ایران می‌پردازد .
لوریس چکناوارین، دکترناظرزاده کرمانی، بهرام دبیری، بهروز غریب پور، داوود رشیدی و مجید جعفری از جمله هنرمندانی بودند که در روزهای اخیر از میکروفون هفت اقلیم دیدگاه‌های هنری خود را برای مخاطبان فرهیخته این شبکه طرح و تحلیل کردند.
هفت اقلیم یکشنبه گذشته طی یک برنامه ویژه به زندگی و آثار زنده یاد مرتضی ممیز پرداخت .
علاقه‌مندان به هنر گرافیک روز شنبه 17 دی ماه در این برنامه با زندگی و دیدگاه‌های هنری قباد شیوا آشنا خواهند شد .
کارشناس این برنامه فرزاد ادیبی است .
پخش مستقیم برنامه هفت اقلیم را هر روز از ساعت 17 الی 19 در شبکه فرهنگ بر روی موج اف- ام ردیف 7/106 بشنوید.
این برنامه با تهیه کنندگی نیلوفر زندیان، سردبیری مهدی شیبانی زاده و اجرای ناصر قوام پور به روی آنتن می‌رود

 

 


 

بهروز امامي اردستاني

* تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعه‌اي واحد در زير تمام لايه‌هاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي برمي‌خيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير مي‌تواند متجلي سازد

* شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دوره‌ي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز مي‌شود. زباني که فاصله‌ی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش مي‌دهد.اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهي‌هاي تأسف‌بار مواجه نمي‌شد ، مي‌توانست ما را در کليه‌ي زمينه‌هاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيره‌اي برساند.

به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرتضی مميز

هنوز کاملا از کار طراحي و چيدمان صفحه‌هاي گزارش مراسم وداع با منوچهر آتشي فارغ نشده‌ام که ناگهان خبر ديگري را مي‌خوانم. سفر مردي ديگر از بزرگ‌مردان قلمرو فرهنگ و هنر اين مرز و بوم که حضورش به تنهايي خود نشانه‌اي از ميزان بلوغ و تکامل هنر و تفکر هنري اين سرزمين بود. مرتضي مميز، نمادي درخشان از شناخت و درک بالاي هنرمند ايراني از سير پيشرفت و دگرگوني هنرهاي تجسمي در جهان بود . مردي که اسطوره‌اي ماندگار در شکل‌دهي به جريان‌ها و گرايش‌هاي نوين و مدرن بصري ايران به شمار مي‌رفت و بر آخرين تحولات هنري و حرکت هاي زيبايي‌شناسانه‌ي روز دنيا آگاهي و دانش داشت.

مرتضی ممیزشايد هنوز هم ظهور پديده‌اي به نام مرتضي مميز در عرصه‌ی هنرهاي تجسمي ايران براي افکار عمومي روشن نباشد. آثار و اتفاق‌هاي شگرفي که به واسطه‌ي حضور اين پديده در بخش‌هاي گوناگون اجتماعي به وقوع پيوست ، همگي نتيجه‌ي شناخت و آشنايي يک جامعه با عنصري به نام تصوير بود. هنر يا صنعتي که مرتضي مميز به نام گرافيک به مردم اين سرزمين هديه داد و تا پايان عمر نيز به منظور اعتلا و رشد آن از هيچ کوششي مضايقه نکرد، جامعه‌ی ايراني را به دانشي بصري مجهز کرد که براي آن دسته از افرادي که به اهميت و نقش اثرگذار آن آگاه بودند، چيزي کمتر از دسترسي به آخرين تکنولوژي هاي صنعتي و علمي نبود.

بي هيچ ترديدي مي توان ادعا کرد که يکي از معيارهاي رشد فرهنگي هر جامعه‌اي ، ترويج زبان بصري و رسيدن به توان نشانه شناسي در آن جامعه است. شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. اساساً تصوير و نشانه ، اولين و اصيل ترين ادراک بشر از جهان پيرامونش است. چنان که انسان غارنشين نيز پيش از اختراع زبان ، جز تصوير وسيله‌ي ديگري براي برقراري ارتباط با هم نوع خود نداشت. تصوير بديهي و طبيعي‌ترين ابزار ارتباطي بشر بوده است. اما جالب اين است که امروز و در جهان مدرن نيز تصوير اهميت و قدرت منحصر به فرد خود را همچنان نشان مي‌دهد. زماني که انسان مدرن و جوامع توسعه يافته دچار تکثر فرهنگي و زباني شديدي شده‌اند که ميان آن‌ها فاصله مي‌اندازد ، زبان بصري تنها زبان مشترک تمامي انسان‌هاست.

علي‌رغم تمام تلاش و تقلايي که جامعه بشري براي رسيدن به فرهنگ و زباني واحد و جهان شمول انجام داده و مي‌دهد ، به نظر نمي‌رسد که از عهده‌ی چنين کاري برآيد. به همين دليل است که انسان مدرن بار ديگر درست در همان نقطه اي متوقف مي‌شود که نياکان غارنشينش ايستاده بود. در اين جا تنها تفاوت، در رويکرد انسان مدرن به تصوير متجلي مي‌شود. انسان متفکر امروز فضا و فرصت آن را دارد تا با فراغ بال به کشف ويژگي‌ها و کيفيت ارتباط عناصر بصري بپردازد و تاثير آنها بر يکديگر را مورد بررسي قرار دهد. از اين رهگذر است که او به اصول و قواعدي دست مي يابد که پايه‌هاي يک الفباي بصري را بنا مي‌نهد. انسان‌هاي جوامع مختلف بشري ممکن است هرکدام به طور مثال براي خورشيد آواي متفاوتي را برگزيده باشند ولي غير ممکن است که هرکدام از آن ها خورشيد را متفاوت از ديگري ببيند. چنين است که انسان مدرن از توانايي شگرف و فراگير تصوير آگاه مي‌شود. او به خوبي مي‌داند که با به کارگيري درست فرم‌ها و رنگ مي‌تواند تاثيرات بزرگ و عميقي در گستره‌ي احساسي و عقلاني همنوع خود برجاي گذارد. او در پي کشف قابليت‌ها‌ي ناشناخته‌ي تصوير برمي‌خيزد و آن را در حد يک دانش رشد داده و به آن زبان تصوير نام مي‌دهد. دانش ارتباطات بصري محصول تفکر مدرن است ، هر چند از همان مواد انسان غار نشين استفاده مي‌کند.

بنابر اين تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعه‌اي واحد در زير تمام لايه هاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي بر مي‌خيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير مي‌تواند متجلي سازد. در اين نقطه ارتباط مستقيم ميان مدرنيزم و گرافيک به خوبي آشکار مي شود. به نحوي که مي توان نتيجه گرفت يکي از نشانه هاي بارز يک جامعه مدرن ميزان رشد و تاثير گذاري زبان بصري يا هنرهاي تجسمي در آن جامعه است. در جامعه‌ي مدرن نشانه‌هاي تصويري با اتکاء به دانش و شناخت و انرژي و پتانسيل نهفته در تصوير، خود را از قالب يک هنر محض خارج کرده و در خدمت ساير بخش‌هاي جامعه قرار مي‌دهد.

مرتضی ممیز و تاثیر عمیق عملکردش در فرهنگ لایه‌های مختلف اجتماع

مرتضي مميز به عنوان بنيانگذار و آغازگر گرافيک مدرن ايران نمونه بارزي از ذهن جستجوگر و پيشتاز يک ايراني مدرن بود. تفکري پيشتاز براي رسيدن به امکانات و گستره هاي جديد هنري که دست کم در مقايسه با ديگر جوامع منطقه کاري بي نظير و تازه به شمار مي رفت . مميز با شکل‌دهي و ساخت گرافيک نوين نه تنها ايران را از نظر هنري و رشد دانش بصري به جايگاهي رفيع رساند، بلکه با تولد اين هنر يا صنعت هنري آنچنان تاثيرات عميق و شگرفي در بخش‌هاي مختلف اجتماعي به جاي گذاشت که هرگز نمي توان به سادگي از کنار آن‌ها گذشت. نفوذ و گسترش گرافيک در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي و فردي مردم با خود درک جديدي از تصوير و استفاده هاي کاربردي از فرم و رنگ را براي عموم مردم به همراه آورد که مي شود حتا تاثير آن را در شيوه‌ي تفکر و جهان بيني ايراني امروز نيز مشاهده کرد.

مرتضی ممیز به تدريج که جامعه ايراني هر روز به گونه اي ملموس و عيني‌تر با تصوير و ويژگي‌هاي زبان بصري آشنا شد، علائم و نشانه هاي کار بزرگ مميز و ره آورد درخشان اين حرکت فرهنگ ساز در سطح جامعه به ظهور نشست ، و آن چيزي نبود به جز سازگار شدن ناخودآگاه چشم و بينايي افراد با تصاوير، تصاويري که با پشتوانه علمي و اصولي به بيان و انتقال مفاهيم مشخصي مي‌پرداختند.

نقطه‌ی اوج اين جريان جايي است که جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دوره‌ي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز مي شود. زباني که فاصله‌ی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش مي‌دهد. زباني که زمينه‌هاي يک ارتباط بصري موثر و کارآمد در سطح بين المللي را برايش فراهم مي‌کند. اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهي‌هاي تأسف بار مواجه نمي‌شد ، مي توانست ما را در کليه‌ي زمينه‌هاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيره‌اي برساند.
با توجه به آن چه گفته شد اکنون قاطعانه مي شود ادعا کرد مرتضي مميز يکي از ستون هاي اصلي مدرنيزم در ايران بوده است. نقشي که مميز بي هيچ ادعايي در راه مدرن کردن جامعه ايران به وسيله‌ي پايه ريزي هنر گرافيک ايفا کرد، به مراتب مهم تر و سازنده تر از نقشي بود که بسياري از داعيه داران و نظريه پردازان معاصر و هم دوره‌ي او صرفاً با بحث هاي نظري و انتقادي سعي در ايفا کردنش داشته‌اند.
به طور يقين مميز در راه شکل دهي و نهادينه کردن هنر گرافيک در ايران با سه چالش اساسي و بزرگ رو به رو بوده : اوّل تبيين و معرفي هنر گرافيک به جامعه به عنوان ابزار برقراري ارتباط بصري . دوّم تدوين و فرم بخشي به گرافيک بومي با شاخصه هاي هنر ملّي ، و سوّم پرورش و تربيت نيروي متخصصي که بتواند با درک صحيح و درست از مسأله و با داشتن دانش کافي در اين زمينه به توليد و خلق آثار قابل قبول و موجهي بپردازد که زمينه هاي شکوفايي و رشد هنر گرافيک را فراهم آورد.

هرچند مميز و همفکران وشاگردانش توانستند در هر سه زمينه گام هاي بلند و مؤثري را بردارند ولي به نظر مي رسد بزرگترين و درخشان ترين موفقيت او ترويج و کاربردي کردن گرافيک در حد يک ضرورت در جامعه بود، به نحوي که امروزه تمامي تشکيلات اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و ... هرگز از کنار ضرورت هاي گرافيکي خود بي تفاوت نمي گذرند. در اثر تلاش مميز و شاگران او ست که امروز نياز به داشتن هويت بصري و استفاده از تصوير به عنوان ابزاري کار آمد در جهت معرفي و تبليغ خود را، هر روز بيش تر از گذشته احساس مي کنيم.

"بحران گرافیک ایران"

اما گرافيک ايران از آغاز تا کنون با بحراني دست به گريبان بوده که در حال حاضر نيز به شدت از آن رنج مي برد. عدم شناخت و درک صحيح سفارش دهنده‌گان آثار گرافيک از ويژگي‌ها و کيفيت مناسب يک اثر گرافيکي ، بزرگ ترين چالش گرافيک ايران در حال حاضر است. بخش عظيمي از اين سفارش دهنده گان که همان صاحبان صنايع و مشاغل و مديران سازمان ها و موسسه هاي فرهنگي و اقتصادي و علمي و سياسي هستند، هنوز شناخت صحيحي از اين تخصص ندارند. به همين دليل نيز به سادگي از کنار بسياري از نکات ظريف و مؤثر نهفته در آن مي گذرند. هر چند که در کل به ضرورت داشتن و استفاده از گرافيک کاملاً آگاه شده اند.

اين ساده نگري و سهل انگاري از سوي اکثر سفارش دهنده‌گان باعث شده تا طراحان گرافيک آگاه و کار آموخته هرگز نتوانند معيارهاي هنري و علمي دانش ارتباطات بصري را به‌طور واقعي به نمايش بگذارند. شاخصه هايي که مي‌بايست زير بناي خلق آثار گرافيک بوده و براي جامعه و سفارش دهنده به کار گرفته و تبيين شود. دليل چنين امري نيز چيزي به جز اعمال نظرهاي شخصي و سليقه اي سفارش دهنده و عدم اعتماد به طراح به عنوان يک متخصص دانش بصري نيست. مشکل شايد در آن جا باشد که عموم اين افراد ، دانشي به نام ارتباط تصويري را به رسميت نمي‌شناسند . طراح گرافيک در جامعه امروز هرگز آن آزادي عمل و اختياري را که مي بايست در حوزه کاري خود داشته باشد ندارد، و براي بقاء شغلي و ادامه کار حرفه اي خود ناگزير به پذيرش بسياري از سليقه‌هاي غير تخصصي وهنري سفارش دهنده مي‌شود ، که اين مسأله نتيجه‌اي جز افت کيفيت آثار توليد شده در پي نداشته و نخواهد داشت.

مرتضی ممیزعدم شناخت سفارش دهنده از يک سو و خلاء وجود يک قانون درست در حمايت حرفه‌اي از طراح گرافيک از سويي ديگر زمينه اي را فراهم آورده تا خيل عظيمي از افراد ناآگاه و بدون تخصص به راحتي پاي در اين عرصه بگذارند و خود را به عنوان طراح گرافيک معرفي کنند. بي شک اگر قانوني روشن ارائه خدمات گرافيک و طراحي را منحصر به متخصصان و تحصيل‌کرده‌گان اين رشته مي‌کرد سطح کيفي آثار توليد شده به مراتب بالاتر از آن چيزي بود که در حال حاضر شاهد آن هستيم.

با توجه به پيشرفت تکنولوژي و سهولت اجراي پروژه هاي گرافيک حضور اين افراد بي هنر و بي دانش از طرفي و وجود سفارش دهندگاني که نظرات و سليقه هاي فردي و شخصي خود را به معيارهاي فني کار ترجيح مي دهند از طرف ديگر باعث شده در نهايت اين دسته از توليد کنندگان بسيار بهتر و راحت تر با سفارش دهنده ناآگاه به توافق برسند. از اين گذر عملاً اين طراح متخصص و دانش آموخته‌ی گرافيک است که با همه‌ی دغدغه ها و حساسيت هاي هنري خود ناگزير به ترک صحنه می شود. در نتيجه آن چيزي که امروز در عرصه گرافيک ايران شکل گرفته و به وقوع پيوسته به معناي واقعي کلمه يک نوع آلودگي تصويري است. آلودگي مخربي که مخصوصاً در فضاي شهري به خوبي قابل رويت است و مي توان از آن به عنوان يک فاجعه بصري نام برد.

در واقع بخش عمده اي از آثار گرافيک ارائه شده در جامعه امروز ايران را مي توان گرافيک غارنشيني ناميد! چرا که ميزان درک و دانش طراحي که به وسيله ابزاري چون کامپيوتر به خلق اثر پرداخته ، چيزي بيش تر از انسان غار نشيني که تصوير حيوانات را بر ديواره غارها مي کشيده نيست! او همچون نياي غارنشينش تصوير را در دم دست‌ترين حالت خود درک کرده و مي بيند. او نه تنها هيچ شناختي از ظرفيت و انرژي هاي نهفته در تصوير ندارد ، بلکه حتا بامفاهيم اوليه‌ی رنگ شناسي و ترکيب بندي نيز کاملاً بيگانه است. به عبارت روشن تر در پشت ارايه‌ی خدمتي مدرن به نام گرافيک تفکري بدوي نشسته که توان تحليل و کشف امکانات نهفته در تصوير را ندارد. و بسيار سطحي و خام‌دستانه از آن استفاده مي کند.

گرافيک ايران درست در زماني پدر خود را از دست مي دهد که عليرغم تمام گسترش و رشدي که يافته هنوز با چالش هاي زيادي رو به روست. فعاليت ها و حرکت هاي مرتضي مميز در سال هاي اخير به خوبي نشان مي دهد که مميز از معضل ها و مشکلاتي که گريبان گرافيک ايران را گرفته به خوبي آگاه بوده و تمام کوشش او براي بناي تشکيلاتي که بتواند طراحان متخصص و کار آموخته را در زير يک سقف گردآوري کند . انتشار مجلات و کتبي که به ارزش هاي هنري و تخصصي بپردازد نيز درست در همين راستا بوده است. بدون ترديد شخصيت هنري و نفوذ فکري مميز در کانون هاي مختلف هنري، دانشگاهي و حتا سياسي امکان بي بديلي بود که مي توانست از بسياري آسيب‌ها و خطراتي که گرافيک ايران را تهديد مي کند تا حد ممکن جلوگيری کند. اما اين که بعد از او بزرگان و پيشکسوتان هنر گرافيک در ايران چگونه و به مدد چه راه کارهايي در نظر دارند ساماني به وضعيت گرافيک کشور داده و به احياء حقوق از دست رفته طراحان تحصيل‌کرده بپردازند پرسشي است که بايد در انتظار پاسخ آن بود.
چيزي که اکنون مهم به نظر مي رسد درک اين واقعيت است که گرافيک ، مهندسي سيماي ايران و نمايش چهره فرهنگي ما در سطح بين المللي است و متاسفانه آنچنان دستخوش سنگين ترين تاخت و تاز جريان هاي بي تفکر و بدوي شده که ممکن است تنها پوسته اي از آن باقي بماند. اين امر مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري براي يکي از مظاهر مدرنيزم در جامعه امروز ما که مميز و همراهانش در راه شکل گيري آن تلاش بسيار کردند به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:12  توسط noric  | 

رضا عابدینی :آثار ممیز لهجه خاص خود را داشت سیطره زیباشناسی ممیز به دلیل قدرت آثارش به نحوی بود كه عده ای به اشتباه تصور می كردند، گرافیك مدرن یعنی ممیز. مرحوم استاد مرتضی ممیز تاثیر زیادی بر بسیاری از گرافیست های ایران در دوره های مختلف داشت. یكی از این هنرمندان رضا عابدینی است. او ضمن اشاره به ارزش های هنری آثار ممیز درباره اهمیت تاریخی فعالیت او گفت: «ممیز مانند بسیاری از هم دوره ایی هایش نقاشی خوانده بود. اما به صورت متمركز به سمت گرافیك سوق پیدا كرد و در این عرصه فعالیت داشت. اساسا یكی از دلایل تاثیرگذاری و تمایز ممیز نسبت به اغلب هم نسلان و حتی نسل پس از خود، تمركز او روی گرافیك، فعالیت در حوزه های مختلف این عرصه و تلاش در ایجاد تشكل های صنفی، تئوریزه كردن مباحث و نزدیك شدن به استانداردهای جهانی است. ممیز تلاش بسیاری داشته و دارد تا گرافیك به عنوان یك هنر و حرفه، هویت مستقل داشته باشد. برای مثال اگر ما امروز در اكثر نشریات با عنوان طراح هنری مواجه می شویم، به دلیل فعالیت های ممیز در دهه چهل است. چرا كه پیش از كار او در كتاب هفته، اساسا كمتر با عنوانی به نام طراح در مجلات رو به رو می شدیم.» عابدینی درباره این كه آیا پیش از فعالیت افرادی همچون ممیز ما اساسا هنری به نام گرافیك داشتیم یا خیر گفت: «پیش از آن بیشتر نقاشان در حوزه های مربوط به گرافیك فعالیت می كردند، كه اتفاقا در میان آنها نقاشان خوبی همچون محمد بهرامی حضور داشتند و كارهایشان را امضا می كردند. این ها در حوزه تبلیغات و یا طراحی جلد كتاب، كارهایی دارند، اما آثارشان به نقاشی نزدیك تر است تا گرافیك. اما با افرادی همچون ممیز، قباد شیوا و صادق بریرانی گرافیك به شكل جداگانه ای مطرح شد. اما تمایز ممیز با سایرین، فعالیت او در تمام عرصه های گرافیكی و تلاش در ایجاد حركت های جمعی و تشكیلاتی است.» عابدینی همچنین درباره وجهه جهانی ممیز نیز اشاره داشت: «آدم هایی مانند بریرانی و ممیز نخستین گرافیست های ایرانی بودند كه در عرصه بین المللی مطرح شدند. ممیز با تجربیات مختلفی كه داشت تلاش كرد تا قدرت آثار خود را علاوه بر حفظ الگوهای ایرانی به گرافیك اروپایی نزدیك كند، چرا كه اساسا این هنر وارداتی است.» یكی از وجوه قابل اشاره ممیز عناصر تكرار شونده و تشخص ویژه آثار برتر اوست كه آنها را كاملا متمایز و قابل شناسایی می كند.عابدینی در این باره معتقد است: «آثار خوب ممیز «لهجه» به خصوص دارند، به نحوی كه اگر حتی امضای او را حذف كنیم، باز هم كاملا قابل تشخیص هستند.» عابدینی در ادامه این گفت و گو دوره كاری ممیز را به پنج بخش تقسیم می كند: «دوره اول با تحصیل او در دانشكده آغاز می شود كه به شدت تحت تاثیر گرافیك بلوك شرق و فضای اكسپرسیونیستی ویژگی آن قرار دارد او در این دوره كتاب هفته را كار می كند. دوره دوم زمانی است كه ممیز به عنوان یك طراح باهوش و باذوق شناخته می شود و سفارش های خوبی می گیرد. در این دوره آرام آرام سبك شخصی او نزج گرفت و سعی می كند از المان های ایرانی و هویت ملی در آثارش استفاده كند.دوره سوم زمانی است كه او به پختگی رسید و به او سفارشات مهمی ارجاع می دهند. در این دوره او دیگر به عرصه بین المللی راه یافته است. طی این دوره كه سال های نزدیك به انقلاب است، ممیز علاوه بر كارهای شخصی، نیروی زیادی برای تشكل های حرفه ای و فعالیت های جمعی صرف می كند. دوره چهارم فعالیت ممیز سال های اولیه انقلاب است كه به طبع انقلاب و ركود برخی فعالیت های هنری و فرهنگی و تغییر بعضی ارزش ها كم كار شده و سعی در درك شرایط جدید دارد. البته این تعمق و مكث به نتایج درخشانی می انجامد. به نحوی كه بسیاری از طراحان جوان با گرایش های دینی، می توانند از آثار این دوره ممیز استفاده كنند. عابدینی كه خود هرگز شاگرد مستقیم ممیز نبوده است، در دوره ای به شدت تحت تاثیر او قرار داشت. همان طور كه بسیاری از طراحان و گرافیست ها كماكان تحت تاثیر زیبایی شناسی ممیز به دلیل قدرت آثارش هستند: «من كارهای ممیز را خیلی با دقت و وسواس دنبال می كردم و هیچ ابایی ندارم كه بگویم در دوره ای تحت تاثیر ایشان بودم. در دوره ای كه اتفاقا هیچ آشنایی حضوری با ممیز نداشتم. یك شب هنگامی كه تا دیروقت در بنیاد فارابی كار می كردیم، تلفن زنگ زد، گوشی را برداشتم، پشت خط مرتضی ممیز بود و برای كاری زنگ زده بود كه طبعا مسئولش در آن ساعت حضور نداشت. خودم را معرفی كردم. ایشان علاوه بر تشویق كارهایم گفتند: «كارهایت خیلی خوب و باسلیقه است فقط گرفتاریت این است كه سعی می كنی شبیه من باشی» این جمله تاثیر بسیاری روی من گذاشت. از همان شب سعی كردم هر چه بیشتر خودم را از این تاثیر برهانم. اما یك بحث تئوریك هم در ذهنم شكل گرفت و آن این كه اساسا سیطره زیباشناسی ممیز به دلیل قدرت آثارش به نحوی بود كه عده ای به اشتباه تصور می كنند، گرافیك مدرن یعنی ممیز، در صورتی كه گرافیك، گرافیك است و بزرگی مانند ممیز سعی می كرد در این عرصه دنیای شخصی خود را داشته باشد.»
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:3  توسط noric  |